درگیر رویای توام، منو دوباره خواب کن

دنیا اگه تنهام گذاشت، تو منو انتخاب کن

دلت از آرزوی من، انگار که بی خبر نبود

حتی تو تصمیمای من،چشمات بی اثر نبود

خواستم بهت چیزی نگم، تا با چشام خواهش کنم

درارو بستم روت، تا احساس آرامش کنم

باور نمی کنم ولی، انگار غرور من شکست

اگه دلت میخواد بری، اصرار من بی فایدست

هر کاری می کنه دلم، تا بغضمو پنهون کنه

کی میتونه فکر تو رو، از سر من بیرون کنه

یا داغ رو دلم بزار، یا که از عشقت کم نکن

تمام تو سهم منه، به کم قانعم نکن

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 17:42 توسط کارو |



لعنت به من که ساده دل سپردم ،لعنت به من اگر

واسش می مردم

دست من و گرفت بعد ولم کرد ،لعنت به اون کسی که

عاشقم کرد


یکی بگه یکی بگه که ماهه من کی بوده ،مسبب گناه

من کی بوده

سهم من از نگاه تو همین بود ،عشق تو بدترین قسمت

بهترین بود

رو دل بارون من و عاشقم کرد ،بین زمین و آسون ولم

کرد

یکی بگه چه جوری شد که این شد ،سهم تو آسمون و

من زمین شد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 11:14 توسط کارو |



  همه چی آرومه تو به من دل بستی

این چقد خوبه که تو کنارم هستی

همه چی آرومه غصه ها خوابیدن

شک نداری دیگه ،تو به احساس من

همه چی آرومه من چقد خوشحالم

پیشم هستی حالا به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشات معلومه

من چقد خوشبختم همه چی آرومه


تشته ی چشماتم منو سیرابم کن

منو با لالایی دوباره خوابم کن

بگو این آرامش تا ابد پابرجاست

حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

پیشم هستی حالا به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشات معلومه

من چقدر خوشبختم همه چی آرومه
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 12:4 توسط کارو |



 

روزگاری بر درختی تکیه کرده بودم ، ناگهان کبوتری زیبا آمد و گفت چرا اینجا نشسته ای ؟ گفتم میخواهم

 

نامه ای برای یارم بنویسم . گفت بنویس!!! گفتم قلم ندارم گفت از پرم در بیار ، گفتم کاغذ ندارم گفت بر

 

روی پر سفیدم بنویس گفتم مرکب هم ندارم ، گفت مرا بکش و با خونم بنویس

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 17:27 توسط کارو |



خدا وندا000!

 اگر روزی بشر گردی

 زحال بندگانت با خبر گردی

 پشیمان می شدی از قصه خلقت

 از اینجا از آنجا بودنت !

 خداوندا000!

 اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

 لباس فقر به تن داری

 برای لقمه ی نانی

 غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی

 زمین و آسمان را کفر می گویی000 نمی گویی؟

 خداوندا000

 اگر با مردم آمیزی

 شتابان در پی روزی

 ز پیشانی عرق ریزی

 شب آزرده ودل خسته

 تهی دست و زبان بسته

 به سوی خانه باز آیی

 زمین آسمان را کفر می گویی000 نمی گویی؟

  خدا وندا000

 اگر در ظهرگرماگیر تابستان

 تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری

 لبت را بر كاسه ی مسی قیر اندود بگذاری

 و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی

 واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد

 و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد

 زمین و آسمان را کفر می گویی000 نمی گویی؟

 خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را000!

 تو خود سلطان تبعیضی

تو خود یک فتنه انگیزی

اگر در روز خلقت مست نمی کردی

یکی را همچون من بدبخت

 یکی را بی دلیل آقا نمی کردی

جهانی را چنین غوغا نمی کردی

 دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد

 دگر آهم نمی گیرد

 دگر این سازها شادم نمی سازد

 دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد

 دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد

 نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید

 نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0

 اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد

برای نا مرادی های دل باشد

 خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟

 فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟

 اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟

به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد

که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم

خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!

شما ای مولیانی كه می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!

بگویید تا بفهمم

چرا اشك مرا هرگز نمی بیند؟

 چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید

 چرا او این چنین کور و کر و لال است

و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی

و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش

کنون از دست داده آن صفتها را

چرا در پرده می گویم

خدا هرگز نمی باشد

من امشب ناله نی را خدا دانم

 من امشب ساغر می را خدا دانم

خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد

خدای من شراب خون رنگ می باشد

مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد

خدا هیچ است0

 خدا پوچ است0

 خدا جسمی است بی معنی

 خدا یک لفظ شیرین است

خدا رویایی رنگین است

شب است و ماه میرقصد

ستاره نقره می پاشد

 و گنجشك از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد

من اما سرد و خاموشم!

من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم

اگر حق است زدم زیر خدایی000 !!!

 عجب بی پرده امشب من سخن گفتمخداوندا000

اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم

ولی نه؟!

چرا من روسیه باشم؟

 چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟

 خداوندا000

تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی

تو می گفتی كه نامردان بهشتت را نمی بینند

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

كه نامردان به از مردان

ز خون پاک مردانت هزاران كاخها ساختند

 خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را0

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را

تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی

 کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از

 آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا

 می لغزد

پس...قولت!

اگر مردانگی این است

به نامردی نامردان قسم

نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم 000 !

 

                                                         کفر نامه کارو   

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 18:16 توسط کارو |



+ نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 18:16 توسط کارو |



+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 11:42 توسط کارو



به نابودی کشونیم تا بدونم ، همه بود و نبود من تو بودی

بدونم(بی تو تنهام)هرچی باشم،بی تو هیچم ، بدونم فرصت بودن تو بودی

همه دنیا بخواد و تو بگی نه ،نخواد و تو بگی آره ، تمومه

همین که اول و آخر تو هستی ، به محتاج تو ، محتاجی حرومه

پریشون چه چیزا که نبودم ، دیگه میخوام پریشون تو باشم

تویی که زندگیمو آبرومو ، باید هر لحظه مدیون تو باشم

فقط تو می تونی کاری کنی که، دلم از این همه حسرت جدا شه

به تنهاییت قسم تنهای تنهام ، اگه دستم تو دست تو نباشه

همه دنیا بخواد و تو بگی نه ، نخواد و تو بگی آره ، تمومه

همین که اول و آخر تو هستی ، به محتاج تو ، محتاجی حرومه

تو همیشه هستی اما ، این منم که از تو دورم

من که بی خورشید چشمات ، مثل ماه ِ سوت و کورم

نمیخوام وقتی تو هستی ، آدم ِ آدمکا شم

چرا عادتم تو باشی ، میخوام عاشق تو باشم

تازه فهمیدم به جز تو ، حرف ِ هیچ کی خوندنی نیست

آدما میان و میرن ، هیچ کی جزتو موندنی نیست

منو از خودم رها کن ، تا دوباره جون بگیرم

از هوس این عقل خسته ، من میخوام جنون بگیرم

همه دنیا بخواد و تو بگی نه ، نخواد و تو بگی آره ، تمومه

همین که اول و آخر تو هستی ، به محتاج تو ، محتاجی حرومه

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 11:17 توسط کارو |



تو بوی زمین سوختمون و میدی خانوم
تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانوم

ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش

ماکه از مَردی مُردیم و چیزی ندیدیم
از تو کتاب اسم رستم و فقط شنیدیم

که اگر اونم بود امروز حتمآ کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود

رستم اگر بود واسش جرم میساختن
تو گردنش آفتابه لگن مینداختن

شاهین  نجفی

 

درود   بر   روح  پاک  فرزاد کمانگر

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 19:17 توسط کارو |



چشمانم در آسمان

به جستجوی آخرین ستاره ی شب است

و می روم به اوج ، کنار او

ستاره ای که در سپهر آرزو

یگانه تقدیر من است  

 

کارو

+ نوشته شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 20:37 توسط کارو |



به سربازی نمی آمدم خدا کرد

                                       نمی دانم کدام دوست دخترم دعا کرد

   اگر لیلی به مجنون داده می شد

                             دل هیچ عاشقی رسوا نمی شد

نگو خدمت بگو دیوانه ی غم

                         نگهبانی زیاد و مرخصی کم

الهی خیر نبینی سرگروهبان

                           چرا امشب مرا کردی نگهبان

به صفر کردن تراشیدن سرم را

                        لباس ارتشی کردن تنم را

لباس ارتش رنگ زمینه

                          برادر غم مخور دنیا همینه

نامه ای نوشتم با برگ چایی

                         کلاغ پر می روم مادر کجایی

نامه ای نوشتم با برگ انجیر

                                 چه سختیها کشیدم در عجب شیر

کارو

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 22:27 توسط کارو |



+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 1:37 توسط کارو |



 

براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن

براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش

براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 0:58 توسط کارو |



تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 2:17 توسط کارو



 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت؟

گفت: جايي كه ميري مردمي داره كه تو رو مي شكنند، نكنه غصه بخوري

من همه جا با تو هستم. تو تنها نيستي .....

توي كوله بارت عشق ميزارم كه بگذري

قلب ميزارم كه جا بدي

اشك ميدم كه همراهيت كنه

و مرگ كه بدوني برميگردي پيشم.  

 

کارو

+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 0:37 توسط کارو |



+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:57 توسط کارو



 

آدم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه ...

 

اگه حتي به دو بار كشيد ... !اون عشق نيست ...

 

آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... !

 

اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...

 

آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته

 

 ميشه ... !

 

اگه نشد ... اون عشق نيست ...

 

آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... !

 

اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ...

 

آدم وقتي عاشق شد ... به لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم

 

بگيره ... !

 

 اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:29 توسط کارو |



+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 4:12 توسط کارو



 

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

 

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

 

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

 

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 2:40 توسط کارو |



                                        دوستانی که در خواست فیلتر شکن کرده بودن....

http://www.9ll. info

 

http://www.emph8. info

 

http://www.ipstealth. net

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:42 توسط کارو